الفيض الكاشاني

211

ترجمة الحقائق ( فارسى )

و سبب عجبْ جهل محض است ، پس علاجش معرفتى است كه مخالف آن جهل باشد و بَس . و بايد كه « 1 » عجب را مانند عبادتها داخل افعالى كه تحت اختيار بنده است فرض كنيم از براى آنكه عجب به امور اختيارى غالب‌تر است [ m . b 49 ] از عجب به جمال و قوّت و نسب و آنچه در تحت اختيار نيست و آدمى او را از خود نمىداند . پس مىگوييم كه : پرهيزكارى و از خدا ترسى و عبادت و عملى كه به آن عجب حاصل مىشود يا عجب بنده به آن از آن جهت است كه در او يافت شده و او محلّ و مجراى آن است ، يا از آن جهت است كه از او ناشى شده و به سبب او و به قدرت و قوّت او به هم رسيده . اگر از جهت اوّل « 2 » است اين محض جهل است از براى آنكه محلّ را اختيارى نيست و آنچه در آن و بر آن جارى مىشود او را دخلى در ايجاد و تحصيل آن نيست ، پس چون عجب نمايد به چيزى كه با او نيست ؟ ! و اگر از جهت دوم است بايد كه تأمّل كند در قدرت و ارادت و اعضا و ساير اسباب كه دخل در تمامى كارها مىدارد كه اينها از كجاست . و هرگاه بداند كه جميع آنها نعمتى است از جانب خدا به او رسيده بدون سابقهء حقّى و بىوسيله‌اى كه به آن متوسّل توان شد پس سزاوار آن است كه عجب به جود و كرم و فضل خدا نمايد از آن جهت كه خداى عزّ وجلّ به وى رسانيده چيزى را كه مستحقّ آن نيست و او را بر ديگران برگزيده بىسابقه‌اى و وسيله‌اى . و اگر گويد كه : خدا توفيق عبادت به من داده از براى آنكه محبّت به خدا دارم . جوابش آن است كه : محبّت در دل تو كه آفريده ؟ و اگر گويد كه : خدا آفريده . بايد گفت كه : محبّت و عبادت هر دو نعمتى است از خدا كه اوّلًا به تو رسانيده بدون

--> ( 1 ) . a - كه . ( 2 ) . اوّل / a اولى .